قمارباز

در کنج ِ سرد ِ پاتوق ِ ما آس و پاس‌ها
چون کاغذی مچاله‌ام از این هراس‌ها

از اضطراب محتضرم، رعشه را ببین:
این رقص ِ برگ ِ زرد، دم ِ تیغ ِ داس‌ها

چون عشق‌های ِ سابقم از دست می‌روید؟
دیگر امان نمی‌دهدم این قیاس‌ها….

افروختید آتش ِ نمرود ِ عشق را
پس کی شکفته می‌شود آن باغ یاس‌ها؟
*
من آن قمارباز ِ بزرگم که باختم
دل را به یک کرشمه‌ی ِ این ناشناس‌ها!

یک‌بار دل بباز و نبُر! فرصتی نماند
تک‌خال آخر است –دلم!- شاه ِ آس‌ها

این عشق، داو ِ بازی ِ مرگ است و زندگی
تا بر چه حکم می‌کندم چرخ ِ تاس‌ها
*
بانو! حلول کن به غزل، هرز می‌روم
در شعرهای ِ کوششی و اقتباس‌ها

منشور این قلم، و تو هم آفتاب و… شعر
ارژنگ‌واره می‌شود از انعکاس‌ها

*پی‌نوشتهای این غزل را در کامنت اول همین پست گذاشته‌ام.

احمد قدیانی