رند بازاري

Rss Feed
چون من گدای بی نشان مشکل بود ياری چنان . سلطان کجا عيش نهان با رند بازاری کند

بلمی به سوی ساحل

به مرضیه اسکندری

باید کلکی سر ِ هم کنم

با آن تا آن سوی ِ اقیانوس خواهیم رفت

پاروکشان!

تنها کافی است تو باورش کنی!

آنجا خانه‌ای خواهم ساخت

خانه‌ی ِ خیال

دیوارش

سروهای ِ آزاد و فرشش

مخمل ِ رقصان ِ بیشه‌زار

و پنجره‌ها:

یکی رو به دریا

یکی رو به کوه

یکی رو به جنگل

یکی رو به صحرا

برای ِ سقف، آبی ِ آسمان کافی است….

*

خسته‌ ام

از سرزمین ِ دروغ‌های ِ کوچک و حقایق ِ بزرگ خسته‌ ام

بگذار با واپسین دروغ

از این سال‌های ِ حرام بگذریم

بگذار در ساحل  ِ خیال ِ مان

-مغلوب ِ خلسه‌ای ابدی-

در آغوش ِ یکدیگر فراموش شویم!

 

سمفونی ِ پاییز

قرارهای ِ عاشقانه‌مان

به بحث‌های ِ فلسفی حرام شد

و آتش ِ ترانه‌ها

فسرد و واژه واژه برف ِ بی‌کلام شد

به روی ِ جمله جمله‌ی ِ نگاه‌هایمان نشست…

سه‌تار ِ مرد ِ دوره‌گرد، زخمه زخمه زار می‌زند

ببین که آسمان ِ مست

چگونه این حقیقت ِ بزرگ را

————————مدام جار می‌زند:

خزان ِ جاودان رسیده است

در اوج ِ سمفونی ِ باد و رقص ِ چادرت

گروه ِ باله‌ی ِ بزرگ ِ برگ‌های ِ زرد و سرخ

————————————انتحار می‌کند

دقیقه‌ای سپهر

———–در سقوط ِ این ستاره‌های ِ مرده استتار می‌کند

تمام ِ شهر

——–در هجوم ِ اشک

———————غرق می‌شود

به گرگ و میش چشم‌های ِ تو

هنوز خیره مانده‌ام

هزار بار

——–سطر ِ واپسین ِ “واپسین کتاب” را

در این نگاه خوانده‌ام

منم که در نگاه ِ تو غروب می‌کنم

غروب ِ ساکتی است…

هزار بار خواستم بگویم و هزار بار

—————————– خنجر “اشارت ِ سکوت”

————————————————-حلق را فشرد

ترانه‌ی ِ “هنوز دوست دارمت”

———————–هنوز نطفه بود و مرد

گلوی ِ پاره پاره‌ام هزارها هوار را

به آب ِ بغض‌های ِ ناشکسته خورد….

به گرگ و میش ِ چشم‌های ِ تو

————————هنوز خیره مانده‌ام

طلیعه‌های ِ احتضار ِ آخرین غروب را

نظاره می‌کنم…

به غرب می‌روی

برای ِ کشف ِ عین ِ قاف‌ها

به دوش طعنه می‌زند

صلیب ِ ناشنیده اعتراف‌ها

مسیح ِ من!

بگو که راه ِ جلجتا کجاست؟

***

پی‌نوشت‌های این “بازی ِ زبانی” را در کامنت اول همین پست آورده‌ام.

 

یاشیل اوین

هارا گدیرسن؟

اوین هاردا دیر؟

خیردا اوغلان سروشدی

اویم “اوین” دیر

قوجا کیشی گوله گوله ددی

*

خزان فرمان وریب:

یاشیل یارپاق‌لار سارالسین

بالام جان

یانان قیش گله‌جک

اما اوین اوردا دیر کی

اوجا آغاج‌لاری، یاشیل قالاجاق‌لار

باهاردا گله‌جک

من گرک گدم

***

اوین در ترکی معنای “خانه‌ی تو” می‌دهد. پدرم را روز دوشنبه به بیمارستان آورده بودند و فرصت شد بدون فاصله‌ی شیشه‌ها با ایشان چند کلامی صحبت کنیم. این نوشته حاصل این چند کلمه صحبت است. ترجمه‌اش را هم اینجا می‌آورم:

کجا می‌روی؟

خانه‌ات کجاست؟

پسرک پرسید

خانه‌ام “اوین/خانه‌ی تو” است

پیرمرد خندان گفت

*

خزان فرمان داده است:

برگ‌های ِ سبز بپژمرند

عزیزکم

زمستان ِ سوزان خواهد آمد

اما  “اوین/خانه‌ی ِ تو” آنجاست که

درختان بالابلندش سبز باقی می‌مانند

بهار هم می‌آید

من باید بروم

***

احمد قدیانی

سانسور

آن قدر فریادهایم را خفه کرده‌اند که هرگاه
کتابی را می‌گشایم
سپیدی ِ بین ِ سطور را می‌خوانم
آنجا که کلمات را
با ساطور ِ سانسور
… سلاخی کرده‌اند…
شعرهایم شقه شقه‌اند
آن‌ها را بر کاغذی سرخ
می‌خراشم و به دست ِ باد می‌سپارم
من از این تزویر ِ سپید بیزارم
***

پی نوشت این شعر را در کامنت اول همین پست آورده ام.